بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
88
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
آنجا كه بالضروره واقع شود احتياط بسيار بايد كردن . و دلك در حفظ صحت مددى بزرگ است و السّلام . اى سعادتمند چون طالب فن در اين مسائل كه حضرت مد ظله العالى افاده فرمودهاند نيكو تامل نمايد و بر طبق حكمت به عمل آورد ، مقصود حاصل گردد و از طول و عرض تدابير اطبا فارغ شود خير الكلام ما قل و دل . و اگر مزيد بر اين بسطى خواهى ، بدانكه حفظ صحت ميسر نخواهد شد الا به تقويت مزاج صحيح و كمال اين حال ميسر نشود الا به عادت فرمودن طبيعت به حفظ قوا از تحليل مفرط و اخلاط و از قبول فساد و خروج از مقدار ضرورت . و مقصود بقراط حكيم از آنچه گفته كه الطبيب خادم الطبيعه اين است چه ما دام كه اين ملكه طبع را حاصل نشود به ادنى سببى متغير گردد و از آلت آن به زودى متغير بود . چون اين مساله نيكو فهم شد دانسته شود كه آنچه اطبا فرمودهاند كه تنقيه كنند به استفراغات و رعايت مزاج به اغذيه و اشربه متضاده و تبديل طبيعت به ضد ، جمله آن عادت فرمودن طبع است به عجز و ضعف ؛ بلكه به توليد و تحريك اخلاط بر وجه غير طبيعى چه محسوس است كه مردم چون در ارتكاب امور شاقه مثل كمان سخت كشيدن و با خصم پرقوت كشتى گرفتن و حمل اثقال نمودن و امثال آنها ، هرگاه به خودى خود اشتغال نمايند ، چون عادت شود به سهولت صادر گردد و از آن به هيچ وجه كلفتى و وحشتى در نيايد . و چون به مدد ديگرى باشد تنها نتواند مرتكب شدن و اگر شوند ، تعب و وحشت يابند . و همچنين چون به سر تراشيدن و چرك از تن دور كردن عادت كردند ، هرگاه از موعد اندكى گذشت ، وحشتها چون صداع و خارش و دغدغه پديد مىآيد و اگر بدينها عادت نشده باشد زياده وحشتى ندارند . پس بر اين قياس كن عادت فصد و حجامت و قى و اسهال و غيره و تناول اغذيه و اشربه متضاده و ادويهء مغيره مزاج را . و مخفى نماند كه هر شخصى را مزاجى لايق حال وى واقع است و تبديل اعتدال شخصى لايق حال وى جهت حفظ صحت موجوده وى باطل است ، چه مزاج معتدل حقيقى كه از تعادل اركان مشتق باشد ، موجود نيست و نمىتواند بود . و آنچه از عدل در قسمت مشتق بود ، هر شخصى را نسبت به ذات خود واقع است ؛ خواه صحيح صفراوى بود خواه دموى و خواه بلغمى و خواه سوداوى ، چنانكه در باب اول معلوم شد . و تبديل اين امزجه از صاحب او اگر چه با حسن باشد نسبت با معتدل حقيقى رفع صحت حاصلهء لايقه وى بود نه حفظ مايل با آنكه مزاج مبدل دائما رجوع به اصل مىطلبد و حفظ وى ممكن نباشد . و مر اين مسأله را تحقيقى به تقريب خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . اما اگر طبيعت بدانچه معلوم شد قادر گردد مرض را زود به خود راه ندهد بلكه اگر به سبب قوا از خارج انحرافى در طبع پديد آيد به زودى دفع آن توان نمود . چنانچه بعضى مردم قوىمزاج معتاد الصحت هستند كه زهر را به قوت مزاج بىترياق دفع مىكنند و در عفونات در مىآيند و مضرت نمىيابند . پس آنچه اطبا فرمودهاند در رفع مرض و دفع حالت ناطبيعى از فزونى خلط و غيره به كار شود نه در حفظ صحت . و آنچه قبل از اين از كلام حضرت مد ظله العالى فهم كردى از حفظ الصحت به ادويه مقويه مسكره و يا مخدره آن نه عادت فرمودن طبع است به عجز و ضعف